محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4071

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چهره هاشان زرد شده بود . حوثرة بن يزيد با چهار هزار كس به تركان حمله برد و لختى با آنها نبرد كرد ، آنگاه باز آمد ، نصر بن سيار با سى سوار بيامد و با آنها نبرد كرد تا از جايشان پسشان راند و كسان حمله بردند و تركان هزيمت شدند . گويد : اين حوثره برادرزادهء رقبة بن حر بود . گويد : و چنان بود كه عمر بن هبيره وقتى مسلم بن سعيد را ولايتدار خراسان كرد به دو گفت : « بايد حاجت تو از وابستگان شايسته ات باشد كه او زبان تو است و از جانب تو سخن مىكند ، سالار نگهبانان خويش را به امانت ترغيب كن ، عاملان عذر برگزين » گفت : « عاملان عذر كيانند ؟ » گفت : « به مردم هر ولايت بگوى ، براى خويش برگزينند ، وقتى كسى را برگزيدند ، وى را ولايتدار كن ، اگر نكو بود از آن تو است و اگر بد بود مربوط به آنهاست نه تو و معذور خواهى بود . » گويد : و چنان بود كه مسلم بن سعيد به ابن هبيره نوشت كه توبة بن ابى اسيد ، وابستهء بنى عنبر را به نزد وى فرستد . ابن هبيره به عامل خويش در بصره نوشت كه توبة بن ابى اسيد را پيش من فرست كه فرستاد و بيامد ، وى مردى نكو منظر بود كه صداى رسا و سيماى نكو كاران داشت . و چون به نزد ابن هبيره در آمد ، ابن هبيره گفت چنين كس را به كار بايد گماشت و او را پيش مسلم فرستاد ، مسلم به دو گفت : « اينك مهر من ، مطابق راى خويش كار كن » گويد : توبه همچنان به نزد مسلم بود تا اسد بن عبد الله بيامد . توبه مىخواست با مسلم برود ، اسد به دو گفت : « با من بمان كه من بيشتر از مسلم به تو و احتياج دارم » توبه با وى بماند و با كسان نيكرفتارى كرد و ملايمت آورد و با سپاهيان نيكى كرد و